1-انتخاب هدف هاي كلي براساس منابع ونيازسنجي

2-طبقه بندي هدف هاي آموزشي (پرورشي ) درحيطه هاي مختلف ويادرابعادمختلف يادگيري

3-تجزيه هدف ها از كلي به جزيي وتحليل آموزشي

4-تنظيم وتدوين مجموعه اي از هدف هاي متناسب ومتعادل دريك دوره ياجلسه آموزشي

5-گزينش وسازماندهي ديگر عناصر برنامه درس يوطرح درس براساس مجموعه هدف هاي تدوين شده

6-دقت دررعايت مجموعه هدف ها درمرحله اجراي برنامه درسي (آموزش )

7-ارزشيابي برنامه درسي (آموزش )براساس مجموعه هدف ها

منابع انتخاب هدف ها از نظر متخصصان  برنامه ريزي درسي وآموزش ،شامل يادژگيرنده جامعه ومواد درسي است .

ضمنا فلسفه تربيتي وروانشناسي يادگيري به عنوان صافي هدف ها معرفي شده اند .بايان وجود برخي از متخصصان براي فلسفه نقشي بالاتر از صافي هدف ها قايل اند ؛وآن رابه عنوان منبعي براي انتخاب هدف ها مي دانند .

درانتخاب هدف ها براساس يادگيرنده مي توان مي توان به دونوع نياز اشاره داشت :

الف :نياز هاي اساسي جسمي ورواني

ب:نيازهاي مربوط به رشد شخصيت (تكاليف رشد )

درانتخاب هدف ها براساس منبع جامعه ؛همانگونه كه درفصل پيش نيز بيان شد ؛نياز هاي فرهنگي اجتماعي ونياز هاي مربوط به شغل وحرفه ؛ نيازهاي اعتقادي ،بهداشتي واقتصادي مورد نظر قراردارد .انتخاب هدف ها براساس مواد درسي (دانش ) ويانظرات متخصصان موضوعات درسي موجب مي شود تامفاهيم غمطالب ؛اصول وروش هايي كه در رشته مورد نظر اهعميت دارد براي آموزش انتخاب گردد .فلسفه تربيتي واجتماعي به انتخاب هد فهاي نهايي ازبين مجموعه اي ازهدف هاي متعددوگاه هدف هاي ناهمگون كك مي كند وموجب انتخاب هدفهاي هماهنگ باارزش هاي مورد قبول جامعه مي شود

.وظيفه روانشناسي يادگيري كمك به انتخاب هدف هاي نهايي متناسب باشرايط رشد سني وتوانايي هاي ذهني يادگيرندگان است .بي توجهي به اين امر موجب عدم موفقيت درامر آموزش وباعث بي ميلي وگاه سرخوردگي يادگيرندگان خواهدشد.

طبقه بندي وتعيين هدف هاي آموزشي درحيطه هاي مختلف ازاين جهت ضرورت داردكه ياددهي ويادگيري

صرفا به كسب دانش  ويادگيري صرفا به كسب دانش ويادگيري طوطي وار منجر نگردد .بلكه علاوه بر كسب دانش مواردي چون پرورش مهارت هاي ذهني ايجاد توانايي درفهم وكاربرد آنچه فراگرفته شده رامدنظر قراردهد همچنين علاوه برجنبه هاي ذهني وشناختي تغييرات عاطفي مورد نياز مرتبط باموضوعات درسي وهدف هاي آموزشي رامورد توجه قراردهدودرموردلازم به تقويت مهارت هاي بدني وعضلاني بپردازد .

براساس طبقه بندي انجام شده توسط بنيامين بلوم وهمكاران او هدف هاي آموزشي وپرورشي رامي توان

 شامل سه حيطه شناختي عاطفي ورواني حركتي دانست .

حيطه هاي سه گانه بايكديگر ارتباط دارند ونمي شود آنها راكاملا از يكديگر مجزا ساخت

حيطه هاي شناختي به امور ذهني مربوط مي شود .حيطه عاطفي باارزش ها نگرش ها وعلايق مرتبط است وحيطه رواني حركتي بيشتر به جنبه هاي بدني وعضلاني مربوط مي شود.

هريك از حيطه ها داراي طبقاتي است كه از حيطه ها داراي طبقاتي هستند كه از حالت ساده تر شروع مي شود وبه موارد پيچيده تر مي انجامد .هرچه آموزش بتواندطبقات بالاتر هرحيطه راشامل شود مفيدتر بوده

واز موفقيت بوده واز موفقيت بيشتري برخوردارخواهد بود .

تجزيه هدف هاازكلي به جزيي از آن جهت ضرروي است كه انتظارات كلي از آموزش را به جنبه هاي دقيق تر وقابل دسترس تبديل مي كند .از اين طريق مي توان به صورتي دقيق تر به طراحي برنامه درسي پرداخت وبراي هرهدف جزيي محتوا روش مواد ووسايل وارزسيابي مناسب راتعيين نمود وآموزش مفيد تري راارئه داد.

انواع هدف ها از نظر كليت عبارتند از :«

هدف هاي غايي هدف هاي كلي آموزش وپرورش هدف هاي كلي درسي هدف هاي جزئي وهدف هاي رفتاري

هدف هاي رفتاري باافعال رفتاري بيان مي وشند .يعني فعل هخايي كه قابل مشاهده واندازه گيري باشد .ازديگر ويژگي هاي بيان شده براي هدف هاي رفتاري عبارتند از :داشتن مخاطب شرايط فيزيكي ورواني لازم براي انجام آن ومعيار ودرجه مورد انتظار .

تحليل آموزشي علاوه برتجزيه هدف ها ازكلي به جزيي ورفتاري شامل موارد ديگري مي شود كه عبارت است از : تعيين نوع ارتباط بين هدف ها تعيين رفتار ورودي ارزشيابي تشخيصي وتعيين اولين گام آموزشي .ارتباط بين هدف هاي كلي وجزئي مي تواند به صورت متوالي موازي وياتركيبي باشد .